فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى
276
تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى )
ازرق پوش چرخ ، كلاه سرخ بر سر نهاد و از جانب افق بر آفاق دست به تيغ زدن بگشاد . نظم « 1 » صبح كه مرغ فلك آمد پديد * دانهء انجم ز طبق باز چيد ( 144 - پ ) دشتِ افق جمله سمنزار شد * شيخِ فلك صاحب دستار شد شيخ به آيين پادشاهان با لشكرهاى فراوان از صوفيان در رسيدند . به جاى مرقّعهاى « 2 » رنگارنگ ، جوشنهاى جنگ در بر و به عوض تاج صفوى ، كلاه غور فهلوى بر « 3 » سر ، بر توسنهاى باد رفتار سوار با تيغهاى آتش [ بار ] به كارزار آمدند . امير شيرانشاه « 4 » فرّح يسار بر يمين شهر از جانب قلعهء گلستان همچو سرو ثابت قدم ايستاده « 5 » و سنان پر دلى را آب داده ، تا بر حسب فتواى « 6 » شريعت كه دفع صايل را به قدر استطاعت واجب است ، عمل نموده ، معذور باشد و از نسبت فرار با اختيار كه عار محض و محض عار است ، عند الخالق و الخلايق مبرور گردد « 7 » . اگر چه معلوم بود كه به اعانت اضعاف آن لشكر مقاومت با او غير مستطاع و ممانعتش در حيّز امتناع است ، فامّا جناب امير بنا بر ترحم بر هر ضعيف و فقير كه شيمهء كريمهء ايشان است ، به يك بار روى پيچيدن و در قلعه خزيدن مصلحت ندانست . قطعه « 8 » كجا تاب آورد در روى عالم * كسى كو بُرده باشد بوى احسان جهانى در بلاى دل گرفتار * خود آسوده رَود سوى گلستان شيخ چون برابر شهر رسيد و لشكر مقاتل را در مقابل ديد ، همچو سيل بدان طرف ميل كرد و رو به ناورد « 9 » آورد . از جانبين به جنگ چنگ گشودند و به زخمهء عود تير بىقانونيها
--> ( 1 ) . P : شعر . ( 2 ) . P : رقمهاى ؛ K : برقعهاى . ( 3 ) . F : در . ( 4 ) . K : شروان شاه . ( 5 ) . KP : استاده . ( 6 ) . P : فحواى . ( 7 ) . PF : كرد ، با توجّه به نسخهء K : تصحيح شد . ( 8 ) . PK : شعر . ( 9 ) . K : نبرد .